تبليغاتX
کنعان

کنعان

ادبیات

خوابم سبک است
خوابم پَر

*
او در پی گنج عشق، جانش را کند

*

از قاف فرود می آیم
در قبر مستور می شوم
چون خورشیدی در ابر

*

ابروی صاعقه

*

صبحِ رو سپید
برگشته با امانت سرخ

*

حالا
دنباله سقوط از بالا

*

می آید
و به احترامش
برمی خیزد روح
از بدن

*

مُهرِ مِهر
مُهرِ ماه
بر سجاده امواج

*

پاییز

چادری نمور
بر گِل توده گور

*
پیراهن سکوتم به سرخی میزند قلب کهنه کار هجران

*
شب
در اصل
چراغی است
که دودش
تنها
به ما
رسیده است
در اصل شب
چراغی است تنها

*

آتش نه
آب تشنه
دریا

*

دهقان باد...
مشت مشت باران ...


درخت آب

*

گشایش

قفل لب های تو را
بوسه ای تنگتر از قفل لب های تو
تنگ تر می کند

*

می آیی
و درختان
در مسیرت
درخشان می شوند

*



مثل این درخت
فواره ای سبز
مثل آن کوه
فواره ای سنگ
مثل خورشید
آواره ای سرد

*

سری
عاریه بر تن
که بشمارند
مرا

تنی
عاری از پیرهن
که بفشارم
تو را

لبی
برای نمردن

*
قطره ای شقایق
آب شود
و شبنمی
بچکد
در باغی دیگر

همین
*
رؤیت رؤیای زمینیان:
ستاره ها
تا صبح فلاش میزنند

*

زال و ذلیلم کن
اسیرم کن
مثل مرد پیری
که از قفس سفیدش
تو را فریاد می زند

*

من بی تو
تو بی تا

*
دهن قبر را گِل می گیرند
بیچاره ها
فکر می کنند نمی میرند

*
شانه بزن
گیسوی پریشان رگهایم را
شانه بزن
ای خنجر بریده
که گلوی سپیدم
بر تو پیروز می شود

*
یکپارچه ستاره و
پاره پاره ابر

باران صبحگاه

*
تلاش می کنم
که متلاشی شوم
از شن ها بشنو

*
شن گفت
موج شنید

*
قطره باران
شهید گمنام

*
چشمت
در چشمم
این سنگ چه بوده است در سینه ام؟

*
بوی تو در چشم هایم
بهار
از درخت
بالا می رود

*
چشم من
چشم او
گل شب بو

*
چشمم را به گشایش باران می برم
دو قطره
دو قطره افزوده شد به باران


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 2:34  توسط Zoheir  | 

1)
در شن شکفته اند
گلبرگهای آبی دریا


2)
دریا چیده است
گل های آبی خویش را
که بیفشاند به پای ما


3)
پیاده های شن
براده های خورشیدند
سواره های موج را
ربوده اند و باز


4)
خیس از خیالات خویش
دریا خیس خالی نیست


5)
هر بار موج برمی گردد
شن می ماند
رد پای تو را چه کسی می خواند؟



6)
نجوا می کنم
آنچه در مناجات موج ها شکفت
و دریا شکافت


7)
بی دست و پا برگشت موج
جا پای متلاشی اش شن


8)
رقصی به هم رساند
دریای پریشان خاطر
با بوسه ای دقیق بر لب ساحل



9)تجدید طرح:
دریا! صفات باران با توست
هر بار که باز می گردی
تا بوسه ای دقیق بر لب ساحل


10)
نامت را بشور
دهان دریا ببَر


11)
موج شن آورد
یا شن شناور شد؟


12)
حالا رسیده ایم
همچون انار سرخ
بی پیرهن تریم
هی دانه دانه کن
دریا! بچینمان


13)
موج را بر لب می آورد
خاطره ای بریده بریده
دوش چه طوفانی


14)
دریا شاید
یک دانه ی شن باشد
در بین دو انگشتت





15)
شن
جاده ای هموار
به ناهموارترین همواره
دریا


16)
التماس شن
آنگاه که پا پس می کشد موج
از ساحل تن


17)
در خرابات امواج
سهم یک دانه ی شن چیست
از شراب آبی


18)
از شن رسیده ایم
در شن رسیده ای
میوه ی آبی!


19)
سوت می زند و دور می شود دریا
در سکوت گوش ماهی ها


20)
چه می شنود از شن ها
گه هر بار مجاب می شود
موج را چه می شود
لابلای شن
پاره پاره آب می شود؟


21)
لخت مثل فریاد
به آب می زنیم با فریاد
دریا فریادها را پس می دهد
ما را ...؟









22)
اینجا همه می تابند
آفتاب
شن
کف موج ها
چرم کفش ها
پوست های خیس
پوست های سوخته...
آفتاب که زرد شد و
شن ها سرد
کفش ها از کف ها دور و
جاده ریخت به سو سوی چراغ


می ماند دریا
تنها
تازیانه ها بر پوست
سینه پر از اندوه و نهنگ ...



23)
این موج ها
چند رد پا از خاطر برده اند؟
این موج ها
بخاطر دریا
به چند پا رو آورده اند؟
چند پا را رد کرده است دریا
تا ساحل؟
چند پا مردود شده اند؟

حافظه دریا
چند پا است؟


24)
این سنگ از کدام مشت پرواز کرد
که مشت آینه باز


25)
ماهِ کامل
برکه نان دلش را می خورد



26)
قطعه قطعه بود
بهشت زهرا

27)
ورق می خورد
تقویم درخت
تا برف

28)
قطع نکن
شماره قبرت را یادت رفت بدهی


29)
با مرگ برگ
ای نسیم کوچک


30)
جیک جیک ستاره ها تمام شد
گنجشک ها برخاستند و سیمرغ


31)
پنجره باز می کنم بر باد
تا چند شعله چنار...


32)
پنجره باز می کنم بر برف
تا چند پولک ستاره


33)
زن بازنده و مرد زنده
یا مرده از زنده ی زن؟

34)
زمستان
زمین را
بی دار و درخت
گذاشت و رفت
و سرو:
بیدار و درخت


35)
همسان صاعقه
همسایه ابر

36)
می جورم خاک را
مانا تویی که منم
ای ساقه هایت
صاعقه هایم


37)
حکماً یکی از این دانه های شن قلب من است
که هی زیر و زبرش می کنی
و بَرَش نمی داری

38)
دریا را از تشنه شدن ترساندند
موجی زد و مهتاب به صحرا پاشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 2:56  توسط Zoheir  | 

ادای دین به شاعر حرفه ای، محمد رمضانی فرخانی


1)
حدیث قدسی
گلویم را به صخره بخشیدم
شقایق شد
گلویم را به کوه بخشیدم
آتش فشان شد
گلویم را به انسان بخشیدم
حسین شد

2)
ساقه یاس
بر آب های روان
دست سیراب عباس

3)
آن شمشیر را بچرخان
که بپرند گنجشکان سرخ
از شا خه ها

4)
نبضش گنجشک می زند
ستاره صبح

5)
ما مست و شیدا
ما سمت خورشید

6)
گنجشکان رسیده اند
تا درخت لخت
میوه برآورد
در سپیده زمستان

7)
رها شد
از چله ی شاخه
گنجشک
گنجشکان
در چله ی زمستان

8)
پرده را به یک سو می زنم
از سوسوی لب های ماهی
تا ماهو

9)
حبس ابد

باران زنگ زده
باران رنگ شده
یاران سنگ شده

10)
ماهی سرخ
اعتکاف دریا
در دل تنگ

11)
تو را در جگرت یافتند
ای ذغال زنده

12)
بارش این گل های سرخ
از کمرکش ابرها
مگر شمشیرت دستم را بگیرد

13)
نه می دهد
نه می ستاند
می ستاید بوسه ام لبانت را

14)
صدای خرد شدن دل است
اشتباه نکن
ابر دهانی ندارد که فریاد بزند

15)
سرو
شهید زنده زمستان

16)
چه می شنوی از آن بالاها
که اصرار داری
با ذره ذره خاک
در میان بگذاری
ای ابر

17)
گرم می پرسد رگهایم را
شمشیر شمشیر شمشیرت

18)
چشمهایت
بیابان منند
و با یادت
آب ها
از آن من

19)
گریستم
صعب تر از بازوان رشته رشته دریا

20)
زخمه بر شن می زند
دریای زخم خورده

21)
همچون نگاهت
قلبم می زند
راه مرا

22)
گفتند چرا غم؟
و خفتند
اینک واپسین چراغم
در ژرفای شبان بیابان

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 2:7  توسط Zoheir  | 




1) از دشت یکی خار برای دل من
وین شهر قفس خوار برای دل من
آیا آن سوی کهکشان شمعی هست؟
-ای اشک وفادار!- برای دل من

تجدید مطلع:
دیوار به دیوار برای دل من
یک پنجره یک بار برای دل من
این باد چه خوب بود اگر می آورد
از موی تو یک تار برای دل من


***

1) سرخورده گذشتید اگر مورچه ها!
لابد چیزی نیست دگر مورچه ها
ما آنجا نیستیم خیلی دوریم
از جمجمه هامان چه خبر مورچه ها؟


تجدید مطلع:
2) آهای خبر خبر خبر مورچه ها
یکبار دگر کاسه سر مورچه ها
اما نه این جنازه داغ است هنوز
پس حمله برید بر جگر مورچه ها
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:37  توسط Zoheir  | 

این دو رباعی تقدیم شد به علی داوودی که اخیرا پدر شده است:

1) آفاق سحر شدی مبارک بادت
خورشیدخبر شدی مبارک بادت
من بَعد خدا با تو حسابش دگر است
امروز پدر شدی مبارک بادت


2) ای دوست تو را پدر شدن زیبا باد
او را بر سر سایه تو برپا باد
تا بوده بنده بوده ای مولا را
تا هست کنیز حضرت زهرا (س) باد



3) تن خاک شده با نک و نالش رفته
سر با همه فکر و خیالش رفته
می ماند یک تن که شده سفره خاک
می ماند یک قفس که بالش رفته





* * *

به آن مرد هیشه جوان:

4) تو دریایی تو بیکرانت سبز است
تو عقلت سرخ آسمانت سبز است
ما هر دو ز خاکیم ولی تو سروی
تو سروستانی که خزانت سبز است

***

5) دریایی سنگ بود یا ماه نبود
آن کوه نهنگ بود یا ماه نبود
مشتی دل تنگ بود یا ماه نبود
بیچاره پلنگ بود یا ماه نبود

***
6) پلکی از خواب خود نیایم بیرون
از جلد حباب خود نیایم بیرون
خورشید شوم غروب قابم سازد
آنگاه ز قاب خود نیایم بیرون




7) از اینجا تا خدا یک آه راه است
بگو آه و دمی دیگر الاه است
غباری از گلوی خاک برخاست
در آن بالا فقط ماهست ماهست



اشعار: زهیر توکلی
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:46  توسط Zoheir  | 


"یا حار حمدان من یمت یرنی"

امام علی (ع)

ای خوش به دمی که می نشینم رخ تو
تا باز بچینی و بچینم رخ تو
گفتی که می آیی به سرم در دم مرگ
ای کاش بمیرم و ببینم رخ تو



نوشته شده در 13 رجب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:49  توسط Zoheir  | 

سخن اول

از مشرق انوار دلم آگاه است
صبح است گل سرخ افق در راه است
این بوی گل محمدی چیست؟ بگو
خورشید ز عشاف رسول الله است


"زهیر توکلی"
مطابق با ایام رجب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:31  توسط Zoheir  |